باور کن ارباب لازم نداری _ داستانی زیبا و تاثیر گذار !
بعد از کلی زدوخورد همه چیز تمام شده با دست و پایی زخمی و بدنی پر از کبودی پدرش وارد خانه شد. مادرش به استقبال پدر رفت و شروع کرد به ناله و نفرین خدا ازت نگذره اربابا خدا ...
بعد از کلی زدوخورد همه چیز تمام شده با دست و پایی زخمی و بدنی پر از کبودی پدرش وارد خانه شد. مادرش به استقبال پدر رفت و شروع کرد به ناله و نفرین خدا ازت نگذره اربابا خدا ...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده